۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه



مردِ آداب‌دانِ بافرهنگ  //  ریش را تیغ می‌زند هر روز
مردِ تسبیح‌دارِ دین در ریش  //  کیش را تیغ می‌زند هر روز
ریشِ و تسبیح او نمادِ فریب  //  دام تزویر می‌تند هر روز
دین و اخلاق از این دغل‌کاران  //  چیغ در چیغ می‌زند هر روز
پاک‌چشم و ناپاک‌چشممردِ آداب‌دانِ با‌فر‌هنگ  //  با کراوات و رختِ شیک و تمیز
هر زن و دختری بە چشمانش  //  نازنین خواهری است با‌پر‌هیز
مردِ تسبیح‌دارِ دین در ریش  //  زن چو بیند شود دو چشمش هیز
چون نگاهش بە دختری افتد  //  ذهنِ او بهر کشف گردد تیزریش‌ورزانِ اختلاس‌گر
قوم تسبیح دار دین در ریش  //  اندر این ملک تاج ور شده اند
بخردان جملگی پیاده و زار  //  ریش ورزان ز عرش بر شده‌اند
قاضی و محتسب، وکیل و وزیر  //  همگی بندگان زر شده‌اند
کورسوی امید هم مرده است  //  بس که این قوم پرخطر شده‌اند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر